۱۲۳ هزار عنوان کتاب با موضوع هاي مختلف در بخش ناشران داخلي نوزدهمين نمايشگاه بين المللي کتاب تهران به نمايش درمي آيد.
احمد کمالي ، مدير بخش ناشران داخلي با بيان اين مطلب گفت : اين تعداد عنوان کتاب مربوط به فعاليت ناشران کشور در سالهاي 82 ، 83 و 84 است که عرضه اين شمار کتاب در مقايسه با سال گذشته 20 درصد رشد داشته است.
وي اظهار کرد: در نمايشگاه امسال در مجموع يکهزار و 746 ناشر از تهران و شهرستان ها حضور خواهند يافت که يکهزار و 119 ناشر به صورت مستقل و 627 ناشر نيز در قالب نمايندگي ، جديدترين کتابهاي خود را به نمايش مي گذارند. مدير بخش ناشران داخلي تصريح کرد: با توجه به استقبال گسترده ناشران کشور براي شرکت در نمايشگاه کتاب تهران و محدوديت فضاي نمايشگاه ، در صدد هستيم براي تعدادي از ناشران که در نوبت قرار دارند شرايط لازم را براي عرضه کتابهايشان فراهم کنيم. نوزدهمين نمايشگاه بين المللي کتاب ، 13 تا 23 ارديبهشت در محل دائمي نمايشگاه هاي بين المللي تهران برگزار مي شود.
به یاد استاد گرانقدر مر حومه فرزانه فرزین 
بسیار گل که از کف من برده است باد
اما من غمین
گلهای یاد کس را پر پر نمی کنم
من مرگ هیچ عزیزی را باور نمی کنم
هنوز داغ فقدان دکتر علی مزینانی بر دلمان تازه و هنوز آه بر نهادمان، افسوس بر زبانمان جاری بودکه خبر تأسف بار درگذشت استاد گرادنقدر فرزین داغی دیگر بر دلمان گذاشت .
از زمانی که پا به بخش کتابداری و اطلاع رسانی دانشگاه شیراز گذاشتم او را به یاد دارم او را می شناختم، حضورش در عمقی از وجود من ریشه داشت که جزئی از من شده بود، گویی جهانی هرگز بدون او نبوده است. همانند ماه و ستاره و دریا و کوه و آسمان، بودنش از بدیهیات بود و نبودش غیر قابل تصور .من مرگ ماه را باور نمی کنم .جثهء نحیفش حکایت از آن داشت که سالهاست که همچو شمع در خدمت خلق می سوزد و آهی نمی کشد.من مرگ آه را باور نمی کنم. استاد فرزین شفابخش بود، مهربانی نگاهش، آوای صدایش، گرمی دستانش، شیرینی لبخندش، بی کرانگی دلش، انسانیتش، فقط و فقط بودنش در بین جامعه کتابداری و اطلاع رسانی بود. من مرگ استاد را باور نمی کنم. او معلم بود و پژوهشگر، چه بسا جوانانی که در کلاس درس او کتابدار شدند و در کنار او انسان .من مرگ استاد را باور نمی کنم.نویدی بود که انسانیت زنده است، که ایثار زنده است، که ایمان زنده است. من مرگ ایثار را باور نمی کنم. خاطره بود، ماه بود، امید بود، آه بود، استاد بود، ایثار بود. من مرگ آن عزیز را باور نمی کنم.
فرزانه فرزین دربهمن ماه 1328درشهرستان اوز (یکی از شهرهای فارس) چشم به جهان گشود. خانواده ایشان در اوایل سال 1334 به شیراز مهاجرت کردند. دوره دبستان و دبیرستان را در شیراز گذراند . دوره کارشناسی را در رشته اقتصاد و کارشناسی ارشد را در رشته کتابداری و اطلاع رسانی همین دانشگاه به اتمام رساند. علت تغییر رشته آنطور که استاد نوشته است علاقه ای بود که ضمن کار دانشجویی در کتابخانه به این رشته پیدا کرده بود و اشتیافی که از کودکی به کتاب داشت. بین سالهای 1355تا 1365 در کتابخانه های دانشگاه شیراز و از آن به بعد به عنوان عضو هیأت علمی در بخش علوم کتابداری و اطلاع رسانی دانشگاه شیراز مشغول بکار بوده است و در این مدت مسوولیتهای را در کتابخانه های دانشگاه شیراز داشته است .
به پژوهش علاقه ای زیادی داشت تاکنون 15 مقاله در مجلات علمی داخل کشور به چاپ رسانید ه بودو در تألیف و تدوین 6 کتاب سهیم بوده است. همکار تحقیقاتی دو طرح پژوهشی بوده که یکی از آنها در ارتباط با پایگاه اطلاعاتی کتب مرجع فارسی اخیرا به اتمام رسیده است. دو مقاله در سمینارهای داخلی ارائه داده احیرا نیر مشغول بررسی نهایی دو طرح پژوهشی جدید بوده که بنده اطلاعی دیگر از آنها ندارمکه تا چه مرحله ای اجرا شده است. اغلب کارهای پژوهشی ایشان با همکاری دوستان دیگر عضو هیأت علمی انجام شده است. وبه امر کار و پژوهش گروهی اعتقاد داشت.
در مقایسه با کار اداری از آمورش لذت بیشتری می برد و دوست داشت با دانشجویان رابطه دوستانه داشته باشد و به این گفته اعتقاد داشت که "وظیفه معلم آموزش اندیشیدن است نه آموزش اندیشه ها "و آن را سرلوحه کار خود قرار داده بود. در کلاس در س می کوشید که ضمن آموختن به دانشجویان خود نیز ار آنها بیاموزد و آنطور که خود می نویسد بارها سوال و یا نظر یک دانشجو برایش جرقه ای برای پژوهش بوده است. کلاسهای دوست داشت که با شرکت مستقیم دانشجویان اداره شودو اغلب این کلاسهایش را به این صورت اداره می کرد . وی می نویسد هرجه دانشجویان فعال تر در بحث شرکت کنند انرژی و نیروی او برای تدریس و تحقیق بیشتر میشود. و در یک کلام به خاطر آنهاست که به کارش عشق می ورزید.
استاد در پایان اتوبیوگرافی می نویسد:
"از دانشجویان انتظار دارم که ضمن ارج نهادن به مقام علم و دانش و رسالتی که در جستجوی دانش به عهده آنهاست، افرادی متعهد و مسوول باشند. و در برابر هیچ چیز بی تفاوت نشوند. بارها به آنها توجیه کرده ام که دوران دانشحویی یکی از شیرین ترین مقاطع زندگی است به شرطی که با آنها آگاهانه برخورد شود. در این دوران درس جای خود را دارد و فعالیتهای فرهنگی و هنری و فوق برنامه جای خود. در پایان برای تمام جوانان کشورمان بخصوص برای دانشجویان عزیز آزروی موفقیت و آینده ای روشن دارم."
بدین وسیله پس از گدشت چندماه از هجرت این استاد گرامی یاد و خاطره ایشان را گرامی میداریم.. بی شک نام وی در شمار خدمتگزاران به حوزه کتابداری و اطلاع رسانی ایران و در حاطره کتابداران ایران باقی خواهد ماند.روحش شاد و راهش پر رهرو باد.
والسلام علی من اتبع الهدی
عبدالرسول خسروی

نوزدهمين نمايشگاه بين المللي کتاب تهران در حالي به روزهاي برپايي خود نزديک مي شود که بخش بين الملل آن به عنوان جلوه جهاني کتاب ايران براي حضور ناشران کشورهاي مختلف و شخصيت هاي فرهنگي جهان تدارک گسترده اي ديده است.
حضور جدي نمايندگان نمايشگاه هاي بزرگ اروپايي از جمله نمايندگان نمايشگاه هاي فرانکفورت ، لندن ، پاريس ، وين و... از جمله بخشهاي مهم نمايشگاه بين المللي کتاب تهران بوده است که براي امسال نيز حضور اين گروهها جدي شده است.
دکتر محمدرضا وصفي ، مديرکل دفتر مجامع و فعاليت هاي فرهنگي وزارت ارشاد و مدير بخش بين الملل نمايشگاه کتاب تهران مي گويد: آخرين دور مذاکرات براي حضور نمايندگان نمايشگاه کتاب فرانکفورت روز گذشته انجام شد و مقدمات حضور ناشران آلماني با حضور رايزن فرهنگي سفارت آلمان در تهران تدارک ديده شد. وي مي افزايد: به دليل حضور نمايندگان نمايشگاه هاي کتاب فرانکفورت ، پاريس ، لندن ، وين و... و انجام فعاليت هاي فرهنگي در حاشيه نمايشگاه ، مذاکرات جدي در اين زمينه صورت پذيرفته و مرحله نهايي آنها طي شده است.
به گفته وصفي ، حضور ناشران کشورهاي انگلستان ، آلمان ، فرانسه ، کانادا ، اسپانيا ، هند ، امريکا ، سوئيس ، ژاپن ، ترکيه ، مکزيک ، سوريه ، مصر ، کويت ، امارات عربي متحده و ناشران آفريقايي در نوزدهمين نمايشگاه بين المللي کتاب تهران قطعي شده است.
وصفي مي گويد: ترخيص کتابهاي ناشران از طريق گمرکات کشور و بويژه گمرکات دريايي از روزهاي گذشته آغاز شده و محموله هاي کتاب ناشران کشورهاي مختلف در حال انتقال به تهران است.
از جمله برنامه هاي نمايشگاه کتاب تهران در سال جاري براي تحقق يک نمايشگاه واقعي ، برپايي تورهاي کتاب با حضور شخصيت هاي فرهنگي ، علمي و دانشجويان ، استادان و بويژه تورهاي کتاب کشورهاي منطقه است که امسال تدارک ويژه اي در اين خصوص ديده شده است.
وصفي از اطلاع رساني گسترده به مراکز علمي ، پژوهشي و دانشگاهي 12 کشور منطقه خبر مي دهد و مي افزايد: پاسخ هايي به درخواست ايران از طرف کشورهاي عربستان ، کردستان عراق ، عراق و افغانستان براي حضور گروههاي علمي و پژوهشي و برپايي تورهاي کتاب دريافت داشته ايم.
تقاضاي حضور 60 ميهمان خارجي از کشورهاي مختلف براي بازديد از نمايشگاه کتاب تهران از ديگر برنامه هاي نمايشگاه است که به گفته مدير بخش بين الملل ، مقدمات حضور آنها در وزارت امور خارجه در حال انجام است.
فروش مستقيم کتاب از سوي ناشران در بخش ريالي امسال چهره نظام مندتري خواهد گرفت و تمام ناشران وعده عرضه تازه ترين کتابهاي نشر شده را داده اند. به گفته وصفي ، شکل نمايشگاهي بخش فروش مستقيم امسال جدي تر خواهد شد، به گونه اي که درصد بخش ارزي چهره نمايشگاه ، واقعي جلوه خواهد کرد. مسوولان نمايشگاه از عرضه بيش از 135 هزار عنوان کتاب خارجي در بخشهاي يارانه اي ، فروش مستقيم ، عربي و لاتين (ارزي) خبر مي دهند که اين عناوين در سالهاي 2004 ، 2005 و 2006 منتشر شده اند. نوزدهمين نمايشگاه بين المللي کتاب تهران از 13 تا 23 ارديبهشت در محل دائمي نمايشگاه ها برپا مي شود و در کنار بخش بين الملل ، بخش داخلي نيز برنامه هاي زيادي تدارک ديده است.
توس
عه کلمه اي است که حتي اگر تعريفي از آن نداشته باشيم ، زيبا مي نمايد و به همين دليل هر روزه خود را در ميانه هزاران نام از هزاران گونه توسعه اسير مي بينيم ، از توسعه فرهنگي و اقتصادي گرفته تا توسعه ارتباطات.
اما آنچه حتي در بين افزوده هاي اين نام زيبا عمدتا غايب و مهجور مانده ، يکي از اساسي ترين و زيربنايي ترين انواع آن است.
اگر بپذيريم دانش بشر رشد هدفمندي تمدني است که مي خواهد در جهان جديد به زندگي خود ادامه دهد، چاره اي نداريم جز آن که بپذيريم توسعه علمي يکي از ارکان توسعه همه جانبه و توسعه اي کامل در همه شوون زندگي ماست.
مفهوم توسعه علمي برخلاف تصور بسياري ، مفهومي تک بعدي نيست که مفهومي وابسته به دهها شرط و پيشفرضي است که بايد در اين روند همه آنها را به حساب آورد.
کتاب در «ايران را چه کنم؟» که اخيرا به قلم دکتر رضا منصوري و از سوي انتشارات کوير در شمارگان 1100نسخه به چاپ رسيده است ، درواقع نگاهي است جامع به اين مهمترين گونه توسعه اي که براي جامعه امروز ما ضروري تر از هر تلاشي است.
بسيارند افرادي که دم از ارائه راهکارهايي مي زنند که بايد آنها را پيمود تا بتوان در راه پرپيچ و خم مفهومي پيچيده چون توسعه به نتيجه اي مشخص رسيد.
اما بسياري از اينان باوجود صداقت و ايمانشان به کار نمي توانند راهي پيمودني را نشان دهند؛ چرا که بدرستي با راز و رمزهاي اين مفهوم آشنا نيستند.
اين موضوع بويژه زماني بروز مي کند که موضوع بحث شما نه تنها توسعه که توسعه علمي باشد. صحبت در اين باره تنها وابسته دانستن مفاهيم مديريتي نيست ، بلکه بايد تاريخ ، فرهنگ ، جامعه و سياست را به نيکويي شناخت ، از پيچ و خم هاي جامعه توسعه نيافته آگاه بود، تجربيات ديگران را دانست و از همه مهمتر با مفهوم آشنا و در عين حال جديد علم آشنا بود.
شايد يکي از مهمترين نقاط سوتفاهم در بحث علم ، به خود معناي اين کلام بازمي گردد اگرچه قرنهاست با کلمه علم و عالم سر و کار داريم ؛ اما واقعيت تاريخي آن است که اندک زماني (در مقياس گذشته تاريخي ما) از آشنايي ما با مفهوم علم جديد (Sience) مي گذرد و شايد به همين دليل است که بسياري در تعريف اين واژه و به تبع آن تعريف تدوين مقوله اي ضروري چون توسعه علمي به اشتباه مي افتند و اگر چه نظريات ارزشمندي ارائه مي کنند؛ اما چون محک تجربه به ميان آيد، کمتر از آنها مي توانند سربلند از آزمون عمل بيرون آيند.
شايد توجه به اين مطالب اهميت کتاب «ايران را چه کنم» بيشتر مشخص کند. نويسنده اين کتاب يکي از برجسته ترين کيهان شناسان ايران و عضو آکادمي علوم جهان سوم (TWAS)است و علاوه بر اين ، سالها سابقه ترويج و گسترش علوم را در کارنامه دارد.
دکتر رضا منصوري که استاد دانشگاه صنعتي شريف ، رئيس انجمن فيزيک ايران و مدير مسوول نشريات ترويجي چون دانشگر و نجوم است ؛ تنها داراي وجهه علمي محض نيست. او در سالهاي گذشته بسياري از وقت خود را در تلاش براي مدون کردن راهي براي گسترش و ترويج علم در ايران و نهادينه کردن مفهوم توسعه علمي و ضرورت آن سپري کرده است.
شايد اولين دستاورد جدي او بيانيه طالقان بود که به عنوان اولين سند توسعه همه جانبه ايران با تکيه بر نقش زيرساختي توسعه علمي تدوين و منتشر شد اما علاوه بر اين ، سالها فعاليت اجرايي در نهادهاي مديريت علمي که آخرين آنها معاونت پژوهشي وزارت علوم در دولت آقاي خاتمي بود، وي را با واقعيت ها و دشواري هاي نهادسازي و کار علمي و بستر سازي و جهت دار کردن فرايند توسعه بخوبي آشنا کرده است.
بسياري از منتقدان او، تغيير لحن وي طي سالها و رو آوردن به روشهاي متفاوت را درباره منش وي بيان مي کنند؛ در حالي که به نظر مي رسد تجربه تلاش پيگير در قلب دستگاه هاي اجرايي وي را به سوي ايده هاي عملي بر مبناي واقعيات جامعه علمي ايران معاصر هدايت کرده است و از همين جهت است که آخرين کتاب وي درخصوص توسعه علمي که عنوان ثانويه ساماندهي و نابساماني هاي توسعه علمي منتشر شده جايگاه ويژه اي مي بايد.
دکتر منصوري که پيش از اين علاوه بر بيانيه طالقان که جمعي از دانشمندان آن دوران آن را امضا کردند، کتابهاي توسعه علمي ايران و ايران 1427 را نوشته بود، در آخرين اثر خود نگاهي چند وجهي به مسائل مبتلابه علم و توسعه در ايران امروز انداخته است.
کتاب در مقدمه خود با اين پرسش که علم چيست ، به بيان 4تعريف برداشت متمايز از واژه علم مي پردازد و از ابتدا بصراحت بيان مي کند يکي از مهمترين موانع شکل گيري توسعه علمي در کشورهايي نظير ايران ، از همين نکته آغاز مي شود که برخي معاني مستقل و بدون همپوشاني را به لغتي واحد اطلاق مي کنيم.
اما کتاب تنها به همين موضوع بسنده نمي کند و در بخش اول خود به نابساماني هايي مي پردازد که در مقوله توسعه علمي وجود دارد.
نکته مهم در اين ميان آن است که اين سخنان از زبان شخصي بيان مي شود که چندين سال سکان دار امر پژوهش علمي در کشور به شمار مي رفت و به نوعي آن را بايد انتقاد از معضلاتي دانست که شخص به طور مستقيم با آنها دست به گريبان بوده است تفاوت ويژه اين نوع نگاه را مي توان از همين نقد از خود متوجه شد که بستري براي توسعه علمي به شمار مي رود.
در حالي که کمتر مسوولي حاضر مي شود انتقاد به سيستم تحت مديريت خود را بپذيرد. رضا منصوري خود با آشکار کردن نقاط ضعف اين مديريت از روشهايي که عملا دايره تصميم و عمل مديران علمي را محدود مي کند، سخن به ميان مي آورد.
عناوين فصلهاي اين بخش يعني ارتباط علوم تجربي با علوم ديني ، موانع يا عوامل رشد پژوهش ، آسيب شناسي و نقش جلسه داري در اداره کشور واژه گزينش و توسعه علمي ، فناوري هسته اي و الگوي امنيتي ژاپن و طرح موضوعي به نام قرار مغزها، نشان دهنده چند جانبه نگري در توجيه به نابساماني هاي توسعه علمي است.
بخش دوم اين کتاب بخش سامان دهي است که باز هم با فصلهايي چون مدلهاي شبه اقتصادي علم و علم در ايران ، دانشگاه و تعريف آن ، چرا و چگونه زبان فارسي بايد زبان علمي ما باشد به طرح ديدگاه هاي نويسنده در خصوص ساماندهي وضع موجود مي پردازد.
برخي فصلهاي کتاب ، برگرفته از مصاحبه ها و مقالاتي است که نويسنده در چند سال گذشته درخصوص وضعيت علم در ايران و توسعه علمي ايران تاليف کرده است.
نويسنده خود درباره ماهيت و محتواي اين کتاب مي نويسد: کتاب توسعه علمي ايران کشکولي از نکته هاي مرتبط با علم و ايران بود، در کتاب ايران 1427طرح توسعه ايران ، به تمايز از توسعه اروپا، مبتني بر فراگونگي و دانايي مطلق در انداخته شد.
کتاب حاضر جد و جهدي چندگانه را مطرح مي کند تا سوتفاهم ناشي از غلبه افکار وادادگان و افسردگان تاريخ در طول 800سال از بدنه جامعه ما زدوده شود و تا ايران را آن کنيم که بالقوه هست ، سرزميني مقتدر و آباد، جايي که خشتي رها مانده نباشد و انسان به خلقت خدا آفرين گويند. با وجود اين ، ايران را چه کنم.
همان طور که ذات علم توسعه علمي است ، پيش از پاسخهايي که ارائه مي کند، سوال جديد مطرح مي سازد. سوالهايي مانند اين که امروز بايد چه کرد تا اولا توسعه علم به عنوان زيرساخت و بستر توسعه همه جانبه پذيرفته شود و از آن مهمتر نقش هر يک از افراد جامعه در اين ميان کدام است؟ با کدام روش و با کدام استراتژي مي توان تلاش براي توسعه علمي را از مفهومي آکادميک خارج و به بدنه جامعه تزريق کرد؟ نقش موسسات آموزش علوم در سطوح ابتدايي در اين فرآيند کدام است؟ و کدام نهاد بايد مديريت توسعه علمي را ساماندهي کند؟
اگر حاصل اين کتاب برانگيختن سوالاتي از اين دست در ذهن مردم باشد، بايد آن را اثري موفق ارزيابي کرد؛ اما نه اين کتاب مي تواند و نه وظيفه دارد نقشه راهي براي رسيدن به نقطه مطلوب ارائه کند.
شرط توسعه علمي ، ايمان به امکان پيمودن اين راه دشوار است و اين راه طي نخواهد شد مگر علم به مفهوم صحيح آن در ذهن مردم جاي گيرد و همه مردم باور کنند علم (Science) کالايي تشريفاتي ، لوکس و دور از زندگي روزمره آنها نيست.
بايد همگان بپذيرند که پژوهش و تحقيق علمي و توسعه علمي تنها راه دستيابي به توسعه همه جانبه است و اين جز با ترويج علم ممکن نخواهد بود.
ترويج علم به عنوان يکي از ابزارهاي اساسي و دستمايه هاي اصلي رشد علمي و توسعه علمي تلقي مي شود و اين موضوع شايد کليدي ترين راه براي رسيدن به توسعه علمي باشد و اين منزلي است که در ره آن خطرها و بيمهاي فراواني نهفته است و تنها به نيروي ايمان مي توان آن را پيمود.
شايد جانمايه اين مفهوم در اين جمله مقدمه «ايران را چه کنم؟» به خوبي آورده شده است که «تفکر براي فهم جز با ايمان معني ندارد. هر کسي که فکر مي کند تا بفهمد، پس به فهم ايمان دارد و سرانجام خواهد فهميد.
آنان که به خرد، به تفکر و عقل ايمان ندارند، به هيچ چيز ايمان ندارند و اسير توهمند و کتاب سعي دارد اين اوهام را کنار زند و اين سعي بزرگي است که جز با سعي مضاعف خواننده علاقه مند به ايران و توسعه علمي آن به بار نخواهد نشست.
بر گرفته شده ازhttp://www.jamejamonline.ir/shownews2.asp?n=128972&t=book
برگرفته شده از سایت نسیم جنوب
در انتهاي جاده ی پر پيچ و خم كوهستاني شيراز – بوشهر، از آخرين «كُتل» كه خارج مي شوي دشتي گسترده فرارويت آغوش مي گشايد كه در نخستين لحظه ها، نخلستان هاي انبوه و سرسبز دشتستان را چونان دورنمایي پايان ناپذير و چشم نواز به تماشا مي گذارد. نخلستان هایي كه سال به سال دامن، گسترده تر مي كنند و خشك زارهاي بيشتري را به تصرف درمي آورند.
از همين دره هاي انتهایي دامنه ي زاگرس است كه رودهای هميشه جاري «دالكي» و «شاپور» تن از كوه بيرون مي كشند و بلافاصله به آغوش نخلستان هاي بخش هاي دالكي، مزارعي، سعدآباد، دروايي» و شبانكاره فرو مي روند تا هزاران انسان زحمتكش را به تلاش و تكاپو براي آبياري، به ثمر رساندن و ثمر برگرفتن نخل ها برانگزيند و نخل ها زندگي را در تلخ ترين پهنه ي خاک ايران، به زيبایي قامت هاي بلند و برازنده ي خود و شيريني رطب هاي آبدار خود بيارايند و پايدار دارند.
به راستي كه نخلستان ها، به ويژه به هنگام ثمر دادن، زيباترين و پُر شكوه ترين پرده هاي نقاشي طبيعت را به چشم هاي تماشاگر هديه مي كنند. ثمر دادن نخل ها نيز چون زندگي و حضورشان چون سرسبزي جاويدان شان و چون شيريني دلپذيرشان به رغم زمين تلخ و شور زادگاه شان از شگفتي هاي خلقت و متفاوت از درختان ديگر، و طولاني تر از دوران بهره دهي هر درخت ثمربخشي است: در ابتدا غلاف ها از دل نخل سر مي كشند و ايامي مي گذرد تا غلاف شكاف بردارد و «تاره»ها – يعني خوشه هاي سفید رنگ پُر طراوت يا در واقع شكوفه هاي خرما - فاش بشوند و آماده ی لقاح و باروري گردند. خرما درختي دو پايه است، و تا گرده هاي «تاره»ی درخت نر به خوشه هاي ماده نرسد، خرمایي حاصل نمي شود. نكته اين است كه اين كار را باید انسان ها به انجام رسانند و ساقه هاي «تاره»ی نر را لاي خوشه هاي «ماده» قرار دهند و ببيندند تا لقاح كامل صورت گيرد. اين كار را «بو دادن» مي گويند.
بعد، ايامي مي گذرد تا ميوه ها، يعني دانه هاي ريز خرما، سبز و دلپذير بر درازاي ساقه ها آراسته شوند و «پَنگ»ها ي خرماي كال، سبز يک دست چون گيسوان فرفري حور، از همه سوي درخت آويخته شوند، تا باز ايامي بگذرد و آفتاب سوزان جنوب بر اين خوشه ها بتابد تا رنگ سبز، به زرد يا سرخ- بسته به نوع و نام خرما - تبديل شود و «خارَك» به وجود آيد و پس از ايامي به رطب و سپس خرما تبديل شود. اين سير تكويني از اسفند تا مرداد و شهريور به درازا مي كشد. اما زيبایي اين مناظر، در تمام اين دگرگوني ها، واقعاً ديدني و تماشایي است.
اين بخش از دشتستان، از ديدگاه تاريخي نيز داراي كهن ترين نشانه هاي حضور نياكان ما بر دامن خويش است. اطراف شهرستان دشتستان (برازجان) تاكنون آثار چندين شهرک باستاني از دل خاک بيرون آورده شده كه مهم ترين آن ها ستون هاي يك قصر زمستاني متعلق به دوره ي هخامنشي، ويرانه هاي شهر «توز» يا «توج» كه معرب همان توزِ باستاني است و پارچه هاي معروفي داشته، و آثار سالمي چون «گوردختر» در بيسكان برازجان است. متأسفانه به اين آثار توجه كافي مبذول نشده و بسياري از اشياء به دست آمده بلافاصله پس از كشف به تاراج فرصت طلبان رفته است. عمده آثاري كه در اين بخش از استان بوشهر پيدا شده، به دوره ي پيش از اسلام تعلق دارد. زمستان هاي سرسبز جنوب و بهار زودرس گرمسيري، شاهان و بزرگان آن روزگار را به ساختن قصرها و كوشك ها در اين نواحي بر مي انگيخته است.
دشتستان و نخلستان هاي سرسبزش را رها مي كني و به سوي شبه جزيره ی كوچک بوشهر در زاويه ی جنوب غربي جلگه ی دامنه ي زاگرس پيش مي رويم. چه در نخلستان ها و چه در روستاهاي بين راه – كه نخل ها و گزستان ها همه جا نخستين جلوه گران سرسبزي در ديار دشت هاي سوزان و تشبادهاي تابستاني و رگبارهاي زمستاني اند - هر جا اطراق كني، همنوا با كوكوي وقفه ناپذير فاخته ها، شروه خوانان مي بيني كه دست بيخ گوش گذاشته، با صداي كشدار غم انگيز چنان بلند ناله سر مي دهند كه گویي مي كوشند طنين صدا و كلمات شعرهاي "فايز" و "نادم" و "باكي" و "مفتون" و "شيدا"... و ده ها ترانه سراي جنوبي ديگر را در فراسوي دشت ها، در كلبه اي يا سايه ی گزبنی به گوش محبوب خود برسانند. يا، آن سوترَک، كاروان زایران را ديدار مي كني كه چاووش خوانان، در سينه كش دشت يا كوه، رهسپار زيارت امامزاده ها و قدم گاه ها هستند تا هم زيارتي كنند و هم شكر عروسي يا ميلادي را در دامن طبيعت و كنار بقاع، جشن و سرودي برپا دارند.
در انتهاي جاده، پس از عبور از آخرين روستاي بين راه – يعني چغادک – از فاصله ي بيست و پنج كيلومتري بندر بوشهر- يا به قول روستایيان، «بندر» - آشكار مي شود.
يک مسافر سياسي انگليسي، صد سال پيش در شرح سفر خود، بوشهررا چنين وصف كرده: « دريایي ترين شهر جهان، بوشهر است».
اين مسافر البته از دريا و از جزيره ی كوچكي در نزديكي بوشهر، به توصيف بندر پرداخته است. او وصف مي كند كه: «بوشهر، وقتي از دور، در دريا با كشتي آن را نگاه مي كني، چنين به نظر مي رسد كه شهر تا نيمه در آب قرار دارد و كرانه اي تشخيص داده نمي شود. از خشكي هم كه به بوشهر نزديک مي شوي تقريباً همين چشم انداز را حس مي كني، يعني تا وارد شهر نشده اي، حدود و ثغور شهر قابل تشخيص نيست».
بوشهر اصلي، يا قديم، در انتهاي شمال شرقي شبه جزيره، و بر پشته اي نسبتاً مرتفع قرار داشته است. اين كه مي گويم «قديم» به خاطر اين است كه بافت قديم بوشهر، همزمان با گسترش طرح اسكله، تقريباً به تمامي تخليه، و نيمه مخروب رها شده و مردم به قسمت هایي كه قبلاً حومه ي بندر محسوب مي شد، نقل مكان كرده اند.
اما، آن چه بوشهر را به عنوان بندري ويژه و داراي هويتي خاص خود معرفي و مشخص مي كند، همين بافت قديم است. قدمتي كه ويژگي هاي قومي، فرهنگي و هنري بوشهر را در بطن خود دارد و تا همين سال هاي اخير آن ها را پاس مي داشته است. ساختمان هاي اين قسمت نمونه ی معماري خاص بوشهر است كه در جاي ديگر مشاهده نمي شود. براي اين كه نشانه هاي درستي از اين ويژگي ها به دست داده باشيم، نخست يادآوري يک نكته اساسيِ تاريخي لازم مي نمايد:
بوشهر، از ديدگاه تمدن و تبارشناسي، دو تاريخ كاملاً متمايز و منفصل دارد كه تقريباً هيچ تناسبي با يكديگر ندارند.
1- تاريخ كهن؛ از يافته هاي باستان شناسي چنين برمي آيد كه بوشهر فعلي، با نام «ليان» باستاني، قدمتي چهار هزار ساله، بلكه بيشتر دارد و به عصر ایلاميان مي رسد. يافته ها، كه سفال ها، گورستان خمره اي، آجرها و ساير اشياء ديرين اند، در هفت هشت كيلومتري بافت قديم، در جنوب شبه جزيره پيدا شده اند، و پس از گسستي ديرينه شناسانه، به دوره ي هخامنشي و ساساني (به شهادت قصرها و شهرك هاي اطراف دشتستان و ويرانه هاي سيراف) پيوند مي خورند. سيراف تنها موضعي است كه بي گُسست به دوران بعد از اسلام تا زمان ديلميان حضورش مسلّم است. يعني دوراني كه دو زلزله ی سهمناك آن را به دريا مي ريزد و عمرش تمام مي شود. حالا بندر طاهري كنار و روي ويرانه هاي آن زنده و پابرجاست.
2- تاريخ جديد؛ اين تاريخ به تقريب از زمان صفويه – يا كمي پيشتر – آغاز مي گردد. و اين زماني است كه از بوشهر كهن، جز در مناطق مهجور كوهستاني، مثل دشتستان و منطقه ی جم و ريز (جنوب شرقي بوشهر) هيچ نشانه اي باقي نمانده است. حتا از نظر تبارشناسي نيز اقوامي كه فعلاً در بوشهر و نواحي اطراف ساكن هستند تقريباً- نه تحقيقاً- همه اقوام مهاجر هستند - كه بيشترين سهم را لُرها و كُردها دارند.
آن چه از مطالعه ي بافت قديمي و ساكنان آن برمي آيد نخستين ساكنان شبه جزيره، عرب هایي بوده اند كه از بحرين و ساير جزاير جنوب خليج فارس آمده اند، جزايري كه در زمان هاي دوردست تحت قيموميت ايران بوده اند. اخلاف اين اعراب هم اكنون هم با نام قبيله اي، معروف و شناخته اند.
اقوام بعدي را مي توان از نام محله هاي معروف بوشهر در بافت قديمي شناسایي و پي گيري كرد:
1- محله كوتي: اعراب اوليه و «خنه سيرها» (كه گذشته ی آن ها بر ما نامعلوم است.)
2- محله بهبهاني: كه بهبهاني هاي مهاجر بوده اند.
3- محله دهدشتي: كه از اطراف بهبهان آمده اند.
4- محله شنبدي: كه از كازرون و اطراف آن آمده اند.
5- جبری و ظلم آباد (صلح آباد فعلي) بيشتر «خنه سير» هستند كه قبلاً اشاره شد و تنها نقطه ي ابهام قوم شناسي بندر هستند. آن ها در بنادر ساحلي تنگستان هم به وفور پراكنده اند.
اگر بخواهيم ششمين محله را هم نام ببريم بايد از «جفره» و سپس «خواجه ها» ياد كنيم که ساكنان اولي را بيشتر روستایيان و دومي را لُرها و كُردهاي مهاجر به بندر تشكيل مي دهند.
اكنون برمي گرديم به بوشهر امروزي، چه در بافت قديم و چه در محله هاي اطراف، تا نقبي فرهنگي بزنيم به آن چه امروز فرهنگ و هنر بوشهري را به نمايش مي گذارد.
بوشهر جديد (از نظر تاريخي) ، همزمان است اولاً با حضور استعمار در خليج فارس، ثانياً با رواج تجارت، و در كنارش تجارت برده. استعمار، همزمان با حضورش، تجارت و مبادلات بين كشوري را رواج داد. بندر، كه در ابتدا يک واحد عربي ماهيگيري بود، به بندري تجارتي تبديل شد، و پس از توجه صفويه به دريا و نيروي دريایي ، خصوصاً پس از عنايت "نادرشاه" به تشكيل نيروي دريایي، و سپس اقدامات نيمه تمام زنديه، هدف مهاجرت هایی گرديد كه قبلاً به آن اشاره كرديم. اين اقوام هر كدام خصوصيات فرهنگي و بومي خود را به اين جا آوردند. ولي بيشترين سهم فرهنگي مهاجرت به بوشهر، از آنِ عرب ها و آفريقایي ها و بعد عناصر روستایي و مهاجران شهرهاي ديگر بود.
سيماي فرهنگي و هنري بوشهر:
اين سيما دو وجه دارد، كه در نهايت و در مقاطعي خاص با هم اختلاط پيدا مي كنند و صورت دلپذير و ويژه اي را به وجود مي آورند.
1- وجه مذهبي: فرهنگ و هنر بوشهري، بي آن كه مستقيماً با بازتابي مذهبي باشد، متشكل از عناصري پراكنده است كه به ياري ملاط مذهب و باورهاي فرا رسيده ي ديني، آميزشي استوار يافته و در طول زمان به آیين و آدابي پُر دوام تبديل شده است. في المثل مراسم سينه زني بوشهر، كه بعدها به خوزستان و ساير مناطق جنوبي كشور سفر كرده و جا افتاده، معجوني است از عناصر فرهنگي عرب، آفريقایي، و فولكلور روستایي.
اين مراسم، كه وجه مشخصه آن ها را دمام زني، همراه با بوق و سنج تشكيل مي دهد، به خاطر تركيب غير معمول عناصر اوليه ی آن، نوعي بروز هنري را به نمايش مي گذارد كه شما در هيچ كجاي ايران مشاهده نمي كنيد. اين مراسم ويژگي هایي دارد كه بر مي شمريم.
الف- خود سينه زني بوشهر، داراي نظم و ريتمي ويژه است. افراد، نخست در دايره اي واحد، در حالي كه هر شخص با دست چپ، كمربند نفر سمت چپي خود را گرفته، حلقه مي زنند. حركت هم طوري است كه همه ی افراد با هم پاهاي راست را به جلو و پاهاي چپ را به عقب مي برند و آرام – به شيوه ي والس - مي چرخند، به تدريج كه تعداد افراد زياد شد، دايره ي ديگري در ميان دايره ي اولي به وجود مي آيد كه عيناً به همان شيوه عمل مي كند. اين دواير به تدريج آن قدر تكثير مي شوند كه گاه هشت، نُه تا ده حلقه (بُر) به وجود مي آيد. ريتم سينه زني هم تابع ریتم و نواي نوحه خوان است. او در حالي كه اشعار سوگواري را مي خواند، به نوعي رهبر اركستر هم هست، يعني سينه زن ها همراه و هماهنگ با صداي او دست هاي راست را كه آزادند با هم بالا مي برند و با هم پایين مي آوردند، طوري كه صداي حاصله، در واقع انگار صداي يک دست است كه فرود مي آيد. اگر هم كسي خارج بزند، يكي دو نفر كمک رهبر كه ميان حلقه ها مي گردند يا طرف را وادار به اصلاح حركت خود مي كنند، يا اگر نشد، او را از صف خارج مي كنند.
نوحه خوان، در واقع تا پايان سينه زني كه حدوداً دو ساعتي طول مي كشد، دو تا سه ريتم را به كار مي گيرد و سينه زن ها را به دنبال خود به اجراي ريتم ها وا مي دارد. ريتم نهایي سينه زني «واحد» نام دارد. در اين مرحله نوحه خوان با مكث و سكوت در فاصله ي دو ريتم، آهنگ را عوض مي كند و ضرب سينه زني يک در ميان مي شود. نوحه خواني در اين جا به اوج مي رسد. در «واحد» هم نوحه خوان و هم سينه زن، منتهاي هنر و هيجان خود را به كار مي برند و سرانجام پس از يک «چاووش» غم انگيز، (كه در مراسم شادي «بيت» ناميده مي شود) سينه زني قطع و وارد مرحله ی نهایي «هيامولا!» مي گردد و دايره هاي گسسته به صورت گروه هاي كوچك تر، در حالي كه خم شده اند با ريتم تند به سينه مي زنند و «هيامولا» را تكرار مي كنند.
ب- مرحله سنج و دمام و بوق: اين مرحله، پيش از سينه زني آغاز مي شود و حكم خبر كردن و اعلام عزاداري را دارد.
دمام، نوعي طبل دو سره است كه پنج شش نفر، هر يك يك عدد را به گردن مي آويزند و با دست راست به كمك چوب با ريتم خاص و كاملاً مشخص شده اي بر پوست ها مي كوبند. بوق و سنج و هم همراه با اين ضرب ها كار مي كنند و چنان اركستري به وجود مي آيد كه همه ی مردم محل را به سوي خود مي كشاند.
در بوشهر هر پنج شش محل، داراي نوحه خوان و دمان زن هاي خاص خود هستند و مراسم جداگانه اجرا مي كنند و وارد قلمرو يكديگر نمي شوند. پس از اين كه دمام زني پس از نيم ساعت يا بيشتر تمام شد، سينه زني – با آواز يک «پيش نوحه خوان» شروع مي شود، كه وصفش را گفتيم.
و اما، اين سازها، يعني دمام، سنج و بوق، چگونه و از كجا آمده اند و چرا نخست در بوشهر متمركز شده اند، خود بحث مفصل تري را مي طلبد، به طور فشرده مي توان گفت كه:
دمام و بوق، بي هيچ ترديدي، از آفريقا آمده اند. همزمان با حضور استعمار در بوشهر، آوردن بَرده نيز متداول شد، تجار و خوانين، با كشتي هاي بادباني، سیاهان را از زنگبار و جاهاي ديگر مي دزديد و به ايران و ساير كشورهاي همجوار مي آوردند و مي فروختند. اين سیاهان، وقتي در شهر و در خانه هاي اعيان مستقر مي شدند و تقدير غريب را مي پذيرفتند، به ياري اين سازها و آوازهاي خاص، غم غربت خويش را فرياد مي زدند. غم غربتي كه به تدريج، پس از آميزش با ناله و نوحه ي مذهبي به آیيني پايدار و جذاب تبديل شد.
2- وجه دوم سيماي هنر بوشهري را بي هيچ ترديدي، موسيقي روستایي جنوب تشكيل مي دهد، كه آن نيز، گذشته از اين كه مسافر و مهاجر شهرهاي دوردستي مثل لرستان و بويراحمد و ايلام است، در اين جا، در تركيب يگانه اي، به صورت ويژه اي در آمده كه نهايتاً غم غربتي را فرياد مي زند، و گاه در عروسي ها، ختنه سوران ها، زيارت و ساير مراسم ديني و غير ديني، در تلفيقي شگفت، به گونه ي هنري مستقل و جذاب بروز مي كند.
در گذشته، اين موسيقي، و البته بيشتر دمام، در مراسم زار به كار مي رفت كه در حوالي كنگان تا بندرعباس اجرا مي شد و امروز ديگر از رونق افتاده است.
موسيقي محلي بوشهر، جلوه هاي مستقل و جذابي دارد كه تا همساز و دمساز آن نشوي، زيبایي و ژرفاي آن را حس نمي كني. اين موسيقي، در برخورد با آیين هاي مذهبي، تا اعماق آن مراسم رسوخ كرده، به طوري كه بيشتر قاريان جنوبي، قرآن را تقريباً هموزن و همنواي نوعي شروه قرائت مي كنند.
فرارسیدن سال نو بر همه کتابداران ایران زمین مبارک باد
. سلامتی ، سعادت ، سروری،سیادت،سبزی ،سرزندگی و
سرور هفت سین زندگیتان باد.

