|
ادبيات شفاهي در« فولك لور» بوشهري ها | ||
يك وقت گداي كوري به يكي از محلات رفت؛ نزديك غروب آفتاب بود و با صداي اذان مغرب خود را به مسجد رسانيد. به باني (=كليد دار،متولي) مسجد گفت: امشب مرا در مسجد جاي دهيد تا بيتوته كنم و فردا صبح زود از اين جا مي روم؛ من اذان خوبي هم مي توانم بگويم. او را در مسجد كه اتفاقا يك قسمت از سقف آن فرو ريخته بود جاي دادند. كور، شب بعد براي امتحان، اذان گفت و چون صدايش خيلي بهتر از اذان گوي قبلي بود همه را به تحسين از خود وا داشت و طوري شد كه اهالي محل مرتبا به او آب و غذا مي دادند و محبتش مي كردند. چند هفته گذشت و يك بار زني كه براي او غذا برده بود، و كور هم مي دانست كه او زن است، از آغا كوره شنيد كه مي گويد: خدايا وضع خورد و خوراكم كه به اين خوبي كردي! جاي خوب و خلوتي هم كه دارم! حالا كه اين طور است يك زني هم برايم بفرست! زن به خانه آمد و موضوع را با شوهر و فرزندان خود بازگوكرد. واشبش (فردا شب آن) دو تا از پسران زن به همراه اذان گوي قبلي، دست به يكي كردند و طبق معمول غذا را براي كور بردند و پس از آن هر چه سريعتر خود را بر بالاي مسجد رسانيدند و در لبه ی همان قسمت فرو ريخته بام قرار گرفتند و ديدند كه كور هنوز شام را تمام نكرده، مي گويد: خدايا تا اين جا همه كارهايم درست كردي؛ يك نياز ديگر هم از تو دارم ! مي داني كه من هميشه در همين موقع دست هايم را به سويت دراز كرده و خواستار آن هستم كه يك زني برايم دست و پا كني. آن سه نفر كه از قبل همه چيز را تدارك ديده بودند، يكي از آن ها (همان اذان گوي قبلي) به كوره گفت: توی اين زنبيل كه الان برايت پايين مي كنم بنشين تا تو را به آسمان ببرم و در آن جا زن باب ميلت رادر اختيارت بگذارم. كور از همه جا بي خبر، از خوشحالي دست و پاي خود را گم كرد و به جاي نشستن در زنبيل، طناب آن را محكم گرفت و صدا زد جلدي مرا بكش بالا. رندان طناب را تا زير سقف بالا كشيده و سپس آن را از همان جا رها كردند. كور، يك مرتبه در كف مسجد پهن شد. رندان از بام مسجد پايين آمدند و يكي از آن ها (همان اذان گو) قفاي(سيلي) محكمي در گوش او زد. كور كه مي پنداشت آن سيلی از جانب خداوند است، با كمال پررويي گفت: خدایا اگه يه قفاي ديگه هم تو آن طرف صورتم مي زدي، آن چند تا دنداني هم كه در دهنم باقي مانده بود، از دهانم فرو مي ريخت. سپس افزود: واسنم بيشم از اين جا كه اوضاع خيلي خرابن. رندان گفتند: برو كه نه واگردي! كور خود را نگرفت و گفت: حالا كه اين طورن پيل اذون گفتنام هادين تا بيشم (حالا كه اين طور است مزد اذان گفتن هايم بدهيد تا بروم) اما مردم محل كه پس از خبر واقعه، در مسجد جمع آمده بودند به باني مسجد گفتند: همه اين مكافات زير سر تو بود! باني در جوابشان گفت: خيلي سرو صدا نكنين و جهلم نيارين كه در مجدت ريتو مي وندم (= سر و صدا نكنيد و مرا غضبناك نكنيد كه در مسجد بر رويتان مي بندم)! جماعت گفتند ارواح بوات! فيلت كچيكن!(توضيح: داستان اين كور را به نقل از مرحوم آقا شاه درخشنده ريشهري در سال 1351، در يادداشت هايم يافته ام) و اما اين كور كم خرد را با آن تيره چشم «معره اي» (ابو العلاء) كه نهان بين و خرد آيين است، نمي توان با هم مقايسه كرد. او، نابغه اي بزرگ، حكيم واقع بين، فيلسوف درعلم و حكمت، نويسنده اي توانا، شاعر ژرف انديش معره در سده هاي چهارم و پنجم هجري كه در عصر او كسي به پايه اش نبوده است، كور مادرزاد نبود و در بين سال هاي سوم تا ششم پيش از ولادتش به مرض آبله دچار شد و در اثر آن قدرت بينايي خود را به طور كامل از دست داد. ما، از شرح كامل مقام علمي-ادبي و همچنين پندارهاي ضد و نقيضي كه درباره ي آراء و عقايد او داده شده و هر گروهي به نحوي در شناخت انديشه هاي دروني ابوالعلاء برآمده اند، خودداري مي كنيم و فقط در خصوص بي ميلي او به زن خواستن، كوته سخني به ميان مي آوريم. نيز...اگر آن كور به ظاهر بوشهري ما بسيار شيفته زن بود، برعكس، اين روشن دل معري، نه تنها از سنت طبيعي ازدواج دوري مي كرد، بل كه سفارش مي كند و پند مي دهد كه مردان از ازدواج خودداري كنند و خود را از سرانجام آن بر حذر دارند. ابوالعلاء معري اشعار بسياري در وصف زن و ازدواج و توليد مثل دارد و ما، سه مورد آن را براي نمونه به نقل مي آوريم: - زن ها براي تعليم حتا اگر نزد مردي خردمند بروند، او را مي فريبند. - توليد نسل گناهي نابخشودني است، بنابراين جز با زنان عقيم هرگز ازدواج مكن. - كسي كه صاحب فرزند شود از مصائب روزگار در امان نخواهد ماند. و ابوالعلاء كه از ازدواج بسيار روي گردان بود و هرگز تن به آن نداد، در سال هاي آخر عمرش گفت: بر سنگ مزارش بنويسند: آن گناهي كه پدر كرد و من نكردم اين است.» شايد بي مناسبت نباشد چند مورد از گفته هاي اين شاعر و لغوي معروف عرب، را در نگرش هاي مختلف او، در اين جا به نقل بياوريم: - فضيلت خواب در اين است كه خفتگان را از دنيايي كه به رنج و آزار آميخته شده بيرون مي برد. – روزگار عبارت است از تنگ دستي و آسايش، پيروزي و شكست و روز و شب (كه تمام نقيض يك ديگرند) - در جواني زندگي بسيار زيباست، ولي به زودي بايد جامه ي جواني را با لباس پيري عوض كرد. -هر گاه از امر محالي سخن بگويم مي توانم صدايم را بلند كنم، ولي براي گفتن حقيقت بايد در پرده سخن بگويم! - تارك نماز از نمازگزاري كه به وسيله نماز فريب كاري مي كند به خدا نزديك تر است. - اگر آن چه ارسطو گفته كه هر كس كه مرد، دوباره زنده مي شود درست باشد، فلك گنجايش تمام آنها را نخواهد داشت. - مرده ي دفن شده نمي داند كفن او كهنه و كم بهاست يا نو و پر بها. - قضاوت درباره دين تو وظيفه ي من نيست، تا برايت عقوبتي قائل شوم. به نقل از نسیم جنوب | ||
دانشگاه علوم پزشکی بوشهر ۳ نفر کتابدار جذب می نماید. جهت کسب اطلاعات بیشتر به آدرس زیر مراجعه فرمائید:
http://www.bpums.com
همايش 2 روزه «راهبردها و راهکارهاي نوين در سازماندهي اطلاعات» 15و 16اسفند در کتابخانه ملي ايران برگزار مي شود.
دکتر فريبرز خسروي ، رئيس انجمن کتابداري و اطلاع رساني ايران با اعلام اين مطلب به خبرنگار جام جم گفت: با توجه به فضاي پيچيده فعلي که با حجم گسترده اي از اطلاعات در حال شکل گيري است و مي توان فراتر از انفجار اطلاعات به آن با همين اطلاعات اطلاق کرد، مديريت و سازماندهي اين حجم وسيع از اطلاعات از جمله ضرورت هاي امروز ماست.
به گفته وي ، سازماندهي اين حجم از اطلاعات بايد به گونه اي باشد که بتوان در کمترين زمان ممکن بيشترين اطلاعات را به مخاطبان ارائه کرد.
خسروي افزود: اين همايش مي کوشد تا با بررسي حجم اطلاعات و چگونگي مديريت آن به تبادل تجربيات و اطلاعات محققان و علاقه مندان سراسر کشور بپردازد.
در اين همايش 2روزه فعالان و پژوهشگران عرصه هاي ديجيتال و ساير منابع اطلاعاتي به تبادل تجربيات خود خواهند پرداخت.
رئيس انجمن کتابداري و اطلاع رساني از انتشار جلد دوم دايره المعارف کتابداري و اطلاع رساني در دهه فجر خبر داد و افزود: اميدواريم با انتشار اين دايره المعارف نقص هاي موجود در حوزه کتابداري و اطلاع رساني کشور برطرف شود.
از ميان رشتههاي گوناگون اين گروه، سه اثر ممتاز شناخته شد:
1. كتاب «اصطلاحنامه پزشكي فارسي»/ تاليف فاطمه رهادوست، مريم كازراني و ميرمهدي ابراهيمپور. _تهران: سازمان اسناد و كتابخانه ملي جمهوري اسلامي ايران، 1384. 2 ج.
2. كتاب :«دانشنامه زيباييشناسي»/ ويراسته بريس گات و دومينيك مك آيورلويس؛ ترجمه منوچهر صانعي درهبيدي، اميرعلي نجوميان، شيده احمدزاده، بابك محقق، مسعود قاسميان و فرهاد ساساني؛ ويراسته مشيت علايي: _ تهران: فرهنگستان هنر، 1384. 490 ص.
3. كتاب «فهرست نسخههاي خطي مركز دايرهالمعارف بزرگ اسلامي» (ج 2) / تاليف احمد منزوي _ تهران: مركز دايرهالمعارف بزرگ اسلامي، 1384. شانزده + 552 ص.
بهترین خبری که در هفته گذشته دریافت کردم . کتاب اصطلاحنامه پزشکی سرکار خانم رهادوست کتاب سال انتخاب شد . از اینکه افتخار شاگردی ایشان را داشتم از یک طرف و از طرفی اینکه مزد خون دل خوردتهای چندین ساله اش را گرفت خوشحالی مرا مضاعف کرد.
آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست
هر کجا هست خدایا به سلامت دارش
هر چند این استاد عزیز از کسوت استادی باز نشسته شد اما تا اصطلاحنامه پزشکی و سایر آثارش موجود است ایشان همچنین استاد همه ما باقی خواهد ماند. آرزوی سلامتی و تندرستی و شادکامی برای ایشان از خدای متعال خواستاریم.

عبدالحسین ریشهری

